تبليغاتX
صفای اشک وفای غم























صفای اشک وفای غم

برای همه وقتهایی که مرا به خنده واداشتی

برای همه وقتهایی که به حرفهایم گوش کردی

برای همه وقتهایی که به من شهامت و جرئت دادی

برای همه وقتهایی که با من شریک شدی

برای همه وقتهایی که خواستی در کنارم باشی

برای همه وقتهایی که به من اعتماد کردی

برای همه وقتهایی که مرا تحسین کردی

برای همه وقتهایی که باعث راحتی و آسایش من هستی

برای همه وقتهایی که گفتی( دوستت دارم )

برای همه وقتهایی که در فکر من بودی

برای همه وقتهایی که برایم شادی آوردی

برای همه وقتهایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی

برای همه وقتهایی که دلتنگم بودی

برای همه وقتهایی که به من دلداری دادی

برای همه وقتهایی که صدای قلبم را شنیدی

به خاطر همه اینها هیچ وقت فراموش نکن که :

همیشه برای گوش دادن به حرفهات آمادگی دارم

همیشه پشتیبانت هستم

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود

فقط کافی است چیزی از من بخواهی بلافاصله از آن تو خواهد شد

میخواهم اوقاتم را در کنار تو باشم

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهم تر هستی

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم

همین الان در فکر تو هستم


                                                 جمعه 1390/06/04

نوشته شده در جمعه 1390/06/04ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

درميان من وتو فاصله هاست


گاه مي انديشم


مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري


تو توانايي بخشش را داري


دست هاي تو توانايي آن را دارد


که مرا 


 زندگاني بخشد


چشمهاي تو به من مي بخشد


شورعشق ومستي


و تو چون مصرع شعري زيبا ،

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

۱۳۹۰/۰۶/۳  پنجشنبه

نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/03ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

هرجا هستم با خیالت پرم از شعر و ترانه

                                                      ای همیشگیترین عشق توی مرگ عاشقانه

عاشقانه ی منیو همه ی بود و نبودم

                                                      تو که نیستی تا ببینی پر از درد وجودم

منم اینجا تک و تنها قدر دنیا از تو دورم

                                                      ای پناه جسم سردم ای همه شوق حضورم

گرچه دورم از نگاهت چشم براتم پشت شیشه

                                                      تو یعنی تمام لحظه ،لحظه یعنی تو همیشه

هرجا هستم با خیالت پرم از حس رهایی

                                                      ای گناه آخر من که برام رنگ خدایی

عاشقانه ی منیو لحظه های ناب بودن

                                                      ای که محتاجم به چشمات واسه عاشقانه موندن

هرجا هستم با تو هستم جنس احتیاج و خواهش

                                                      دست بکش رو تن خستم بگو از حرم نوازش

دست بکش رو گونه ی من بگو هستم تا همیشه

                                                       تو یعنی تمام لحظه،لحظه بی تو که نمیشه



نوشته شده در سه شنبه 1389/12/03ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

بسم الله النور


جاده و اسب مهیاست،بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک -درخون خدا - می شکفد می بالد
آسمان،غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ - درمعرکه - می افتد و بر می خیزد
رقص شمشیر چه زیباست، بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر بر گردیم
عرش،زیر قدم ماست بیا تا برویم

دست عباس، به خونخواهی آب آمده است
آتش معرکه برپاست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم و ردا از طوفان
راه ما، از دل دریاست بیا تا برویم

کاش،ای کاش! که دنیای عطش می فهمید
آب، مهریۀ زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نمانده ست چرا برگردیم
آخر راه، همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر - باز درین آمد و رفت -
تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

1389/09/24 چهارشنبه


نوشته شده در چهارشنبه 1389/09/24ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

 

عشق
تو از عشق میگفتی بارها و بارها
تو گفتی مثل یه داستان زیباست اما نگفتی مثل افسانه ها که پایانش خوش است و حقیقت ندارد برای عشق هم پایان خوش حقیقت ندارد
تو گفتی عشق چشمها را خیره میکند اما نگفتی اشکهای شب تا سحرش نور چشم را میگیرد
تو گفتی عشق مثل جاده ای است که در آن در حرکتیم اما نگفتی جاده ای که از ویرانه های تنهایی میگذرد
تو گفتی عشق گرمابخش است اما نگفتی دل را میسوزاند و خاکستر میکند
تو گفتی عشق بی انتهاست اما نگفتی چون دوام ندارد انتهایش ناپیداست
تو گفتی عشق همیشگیست اما نگفتی فقط خاطره هایش همیشگیست
تو گفتی عشق ابدیست اما نگفتی تا آن زمان که تو بخواهی
اما من اینگونه عشق را شناختم
عشق چون زمین است که روزی با افتخار برروی آن قدم میگذاری و روزی به اجبار در دلش مدفون میشوی
عشق چون آتش است که گرچه گرمابخش است اما میتواند سوزاننده باشد و خاکستری بر جای گذارد
عشق چون آب است که گاه تشنه ای را سیراب میکند و گاه چون سیل خروشان نابودت میکند
عشق چون باد است که نسیم دل انگیزش دوست داشتنیست و طوفان خشمش از بین برنده
و عشق مقدس و پاک است
عشق جامه ایست که برازنده هر قامت نیست

 

۱۳۸۹/۰۸/۱۷

نوشته شده در دوشنبه 1389/08/17ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

سلام به همه دوستای گلم

امشب شب آرزوهاست و در سال فقط یک بار اتفاق میفته یعنی شب لیلة الرغائب

بهترین شب برای آرزوهایی که همیشه از خدا میخواهیم

دوستان گلم منم از دعاهاتون فراموش نکنید

 

 

 پنجشنبه ۲۶/۰۳/۱۳۸۹

نوشته شده در پنجشنبه 1389/03/27ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود.

.در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها….شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود….

هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

 

به بزرگترین عشق در کوتاه ترین جمله ی ممکن به روی لطیف ترین گل سرخ یرای تو بهترین کس دنیام می نویسم دوستت دارم

 

جمعه ۲۱/۰۳/۱۳۸۹

نوشته شده در جمعه 1389/03/21ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

 

پاییز را دوست دارم                   چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون   باعث ریزش اشک من است

اشک را دوست دارم  چون گواه بر اعمال دل من است

دل را دوست دارم   چون عشق در آن جای دارد

عشق را دوست دارم   چون در دلم عشق توست

 

 

دوستت دارم تا ابد عشق گمشده ام

 

دوشنبه   ۱۰/۰۳/۱۳۸۹

نوشته شده در دوشنبه 1389/03/10ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

سلام به دوستان گلم

این بار میخام دیگه در خودم تغییری ایجاد کنم که بارها و بارها از دیگران شنیدم ولی نتونستم عملش کنم

تازه فهمیدم که میتونم دوباره عاشق باشم و از دست دادن عشقی که هرگز نتونستم بهش برسم رو فراموش کنم

چون فهمیدم که تقدیر من همین بوده و من نمیتونم تغییرش دهم

باربارا دی آنجلس میگه :

: عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید

و من میخام که دوباره متولد شوم و عشق واقعی رو دوباره حس کنم

و جالب اینکه باربار دی آنجلس هم میگه :

: هر شروع دوباره ، هر رشد و تحول درونی و هر تغییر مسیری

که همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد به سمت حقیقت ، خوشحالی ،

خوشبختی و آزادی بیشتر است

از دوستان گلم میخام که کتابهای باربارا دی آنجلس رو حتما مطالعه کنید مخصوصا برای زوجهای جوان

اگر هم خواستید میتونم قسمتی از مطالب کوتاه باربارا دی آنجلس رو هر وقت آپ شدم بزارم

تو نظرات بگین

قبل از اینکه یادم بره میخواستم بگم دوست عزیزم ( م ) تو هم میتونی فراموشش کنی خودتو عذاب نده اون تو رو فراموش کرده

یادت باشه تو ارزشت بیشتر از اینهاست ( کمی به خودت بیا )

 

جمعه ۳۱/۰۲/۱۳۸۹

نوشته شده در جمعه 1389/02/31ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

 

لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم

تا بخوانی و بدانی جایت چقدر خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم میدهد!

لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست و عریان

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد !

لمس کن لحظه هایم را

تویی که میدانی چگونه عاشقت هستم !

لمس کن این با تو نبودن ها را ...

لمس کن

 

 

۱۳۸۹/۰۲/۰۳

نوشته شده در جمعه 1389/02/03ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت