تبليغاتX
مینویسم به یاد گذشته







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





ولادت حضرت صاحب الزمان (عج) بر همگان مبارک باد

به نام آفريدگار هستي بخش
به نام خلق كننده جهان هستي
ميلاد آخرين منجي عالم بشريت دوازدهمين ستاره تابناك آسمان امامت و ولايت بر عاشقان شيعه مبارك
يا صاحب الزمان متي ترانا و نراك

كي مي آيي تا ظلم و ستم را ريشه كن كني؟
كي مي آيي تا به دردها و رنجها پايان دهي؟
كي مي آيي تابر قلب هاي خسته و شكسته مرهم نهي؟
كي مي آيي كه به انتظار عاشقانت پايان دهي؟
كي مي آيي؟
زودتر بيا با اقتدار و صلابت بر جاده هاي انتظار كه منتظران مدتهاست چشم براهند
به خاطر آنان كه هر جمعه با شاخه اي از گل نرگس براي زودتر و زودتر آمدنت دعا ميكنند و
گوش دل را تيز كرده اند تا خبر ورودت را بشنوند
اي كه بر قلب هاي زيادي منت نهاده اي بر خاك خسته هم منت گذار تا خاك پايت را توتياي چشم هايمان كنيم
كجايي اي آرام دلها كه هنوز هم عده اي به جرم عاشقانه در رهت بودن ميميرند!
كجايي اي يوسف زهرا كه يعقوب زمان دلتنگ ديدارت است
كجايي كه شيعه بيقرار آخرين منجي است
كجايي اي حامي بيكسان كجايي؟
ميدانم با عدالت صلح دوستي جهان غوطه ور در تباهي را نجات خواهي داد
ميدانم روزي خواهي آمد اما نميدانم تسنيم آنروز را خواهد ديد؟
تسنيم منتظر خواهد ماند و دعا ميكند
براي زودتر و زودتر آمدنت

به امید آنروز که در صفحه تقویم نگاشته شود روز ظهور

 

                                             

                                                          یکشنبه ۲۷/۰۵/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 9:38 قبل از ظهر | |







ای کاش برگردی

تو
تو مرا از غرق شدن در درياي تنهايي نجات دادي
تو به من اميد و آرزو بخشيدي
تو با محبت مثل آبشاري بزرگ بر من روان شدي
تو ...
اما من !
من دل شيشه اي و رئوف تو را با سنگ نامهرباني شكستم
افسوس!
آري هنوز هم نام تو در كوچه پس كوچه هاي ياد بيداد ميكند
شبها ستاره اي كمسو به ياد گذشته ها چشمك ميزند
و گاهگاهي شهابي سينه آسمان را مي شكافد
ولي هنوز كابوس رفتنت خواب را از چشمانم ميدزدد
و افسانه دوباره آمدنت مرا به خواب ميبرد
هنوز صداي رهگذر كه در دوردست ها ميگريد به گوشم ميرسد
و صدايش در خنده هاي تقدير گم ميشود و سردي اشك هايش را هيچگاه كسي نمي فهمد
اكنون كه ميبينم بي تو هيچ نيستم و خيال خاطراتت رهايم نميكند
در كوچه پس كوچه هاي زندگي به دنبال تو گمشده زندگي ام ميگردم
گمشده اي كه دلش را با نامهرباني و سنگدلي شكستم
گمشده اي كه از هر چيز به من نزديكتر است
حال چگونه ميتوانم تو را بيابم
چگونه...
كاش به خاطر من برگردي
كاش

و من همچنان مینویسم به یاد گذشته

 

 

چهارشنبه ۰۹/۰۵/۱۳۸۷

 


[+] نوشته شده توسط صادق در 5:37 قبل از ظهر | |







میلاد حضرت علی (ع) بر شیعیان جهان مبارک

 

به نام خدايي كه ترا آفريد
تو كه مظهر عشقي تو كه وصف ناپذيري تو كه باعث افتخار مني
تو كه هماي رحمت و سعادتي
تو كه نامت آرام جان منست
تو كه مهرت چون فريادي در دلم است
تو كه يادآوري نامت اشك را بر ديدگانم مي آورد
از اين كه تو را دارم بر خود ميبالم
در وصفت چه گويم كه زبان در وصفت قاصر است كه شاعر گفت:
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را
آري تو بيهمتايي دوران ديگر مثل تو را نخواهد ديد مگر آنانكه از نسل تو بودند
بجز از علي كه آرد پسري ابوالعجايب كه علم كند به عالم شهداي كربلا را
كوچك كه بوديم درانجام كارهاي سخت همواره مادر و پدر ميگفتن بگو:( يا علي)
گويي كارها آسان ميشد ونامت به ما نيروي بيشتري ميداد
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
خداوند خاك مكه را قداست بخشيد و خانه خدا مقدس ترين مكانهاست و تو در خانه عشق
آفريدگار تمام كائنات در پاكترين جا به دنيا آمدي همين براي پاك و مطهر بودنت كافيست
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
تومولود خانه آفريدگارت بودي اولين كسي كه دعوت عشق را با جان و دل لبيك گفت
اولين كسي كه به فرستاده ات ايمان آورد و اولين كسي كه باز در خانه پروردگارت در محراب نيايش و راز ونياز با خدا
در بهترين حالت - نمازو بهترين حالت نمازسجده در حاليكه دربرابر پروردگار جهانيان و تشكرو حمدش سر تعظيم فرودآورده بودي
به سويش شتافتي همان كه ترا خلق كرد
ديگر دنيا جوانمردي چون ترا نخواهد ديد كه همه ميدانند لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
كاش ترا ميديدم اما زمان اين اجازه را نداد و من مدتها پس از رفتنت به اين دنيا پا گذاشتم اما
ميگن هرمسلماني چه خوب چه بد وقت مردن ترا خواهد ديد من دل خوش كرده ام به همين لحظه
به لحظه ديدار
سالروز ميلادت بر همه دوستدارانت مبارك

 

دوشنبه ۲۴/۴/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 10:37 بعد از ظهر | |







سلام به دوستان پا برجای وبلاگ ( مینویسم به یاد گذشته )

من یکی از دوستان صادق هستم به علت مریض بودنش مدتی نمیتواند بروز شود و از من خواست

تا این را در وبلاگش ثبت کنم

برایش آرزوی سلامتی کنید

خدا نگهدار


[+] نوشته شده توسط صادق در 8:2 قبل از ظهر | |







آرزو

 

آرزو
همه ما آدمها آرزويي داريم يكي كم يكي زياد .يكي ساده يكي عجيب
ما هزاران آرزو را در ذهن مان خلق ميكنيم همه اون چيزهايي كه دوست داريم.
همه اون چيزهايي كه ميخواهيم داشته باشيم
ما بهترينها را براي خود و عزيزانمان ميخواهيم
چقدر خوبه ما ميتونيم آرزو كنيم و خوبتر وقتي كه آرزوهامون برآورده بشه.
تو 365 شبانه روز يه شب شب آرزوهاست شبي كه آزوها برآورده ميشه .ميشه آدم خيلي راحت اين شب را از دست بده؟
فكر نكنم بشه راحت از آن دست كشيد حتي اگه مجبور باشي يه روز روزه بگيري
شب جمعه شب آرزوهاست من كه فكر ميكنم معركه است
كاش دلم اونقد بزرگ باشه كه كنار رديف كردن آرزوهام براي بقيه آدمها هم دعا كنم
وقتي براي عزيزام آرزوي خوشبختي و سلامتي ميكنم براي همه آرزو كنم
فكر كنم بهترين دعا اين باشه كه همه به آروهاشون برسن و سلامتي و خوشبختي كه همه بدنبال آن هستند
دعا براي آنهايي كه دوست شان داريم عزيز هستند و دنياي مايند
دعا براي همه عاشقاي دنيا كه انشاء الله به هم برسند و زندگي خوبي داشته باشند
خدايا
خدايا كمك كن كه همه به آرزوهاشون برسن
كمك كن بنده هاي خوبي باشيم
كمك كن آهي از ما به آسمون نره
كمك كن تا ديگران را ببخشيم و دوست داشته باشيم
همه مريض ها را هم شفا بده
عزيزانمان را در پناه خود حفظ كن
كمكمان كن كه تو تنها فريادرسي
يا غياث المتغيثین

التماس دعا


[+] نوشته شده توسط صادق در 11:42 بعد از ظهر | |







افسوس

 

يكي را دوست ميدارم
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميكنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نميخواند
به برگ گل نوشتم من- ترا من دوست ميدارم
ولي افسوس او گل را به زلف كودكي بست تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم :اي مهتاب سر راهت به كوي او
سلامم را رسان و گو:ترا من دوست ميدارم
ولي افسوس چون مهتاب بروي بسترش لغزيد يكي ابر سيه آمدكه روي ماه تابان را بپوشاند
صبا را ديدم و گفتم :صبا دستم به دامانت -بگو از من به دلدارم ترا من دوست ميدارم
ولي افسوس و صد افسوس ز ابر تيره برقي جست كه قاصد را بسوزاند
كنون وامانده اي برجا
ديگر نجوا نخواهم كرد و فرياد خواهم زد
تا اوج بينهايت برسد
تا بشنود او صدايم را كه دوستش دارم
ولي افسوس و صد افسوس كه اين را من نتوانم

 

شنبه ۱۵/۰۴/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 3:44 بعد از ظهر | |







مرا پنهان کن

 

مرا در سینه پنهان کن

رهم ده در دل پر مهر و احساست

مرا مگذار تنها ای دلیل راه امیدم

بهشتم آسمانم شعر جاویدم

مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم

برایت قصه ها خوانم

به پایت شعرها ریزم

مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم

مرا در دیده پنهان کن

که شبها تا سحر رویای آن چشم سیه گردم

مرا بگذار تا دور از تو ای هستی تبه گردم

ز پایم بند دل مگشا

مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم

ترا از آرزوهایت جدا سازم

ترا با کعبه دل آشنا سازم

بیا با من بیا تا در میان موج دریاها

میان گردباد سخت صحراها

کنار برکه های غرق نیلوفر

تهی از یاد فرداها

ز جام چشمهای تو می ناب نگه نوشم

 

 

یک شنبه    ۹/۰۴/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 10:13 بعد از ظهر | |







مرداب چشم او

سالی گذشته است

زان ماجرا که عشق من و او از آن شکفت

زان شام ها که قصه ی تنهایی ام شنفت

در آن شب امید

چشمان او به سبزی مرداب سبز بود

در گوش من ترانه نیزار می سرود

آغوش مهر او

گرمای بیکرانه ی ظهر کویر داشت

زان ماجرای تلخ

سالی گذشته است

با آنکه داستان من و او کهن شده است

با آنکه دوستدار شکارم ولی هنوز

هرگاه به کرانه مرداب می رسم

با تیر سینه سوز

مرغابیان وحشی آنرا می زنم

 

جمعه ۳۱/۰۳/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 7:6 بعد از ظهر | |







غمی غمناک

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

 

می کنم تنها از جاده عبور :

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزوده مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل :

وای این شب چقدر تاریک است !

 

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

 

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است

 

 

سه شنبه ۲۱/۰۳/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 10:4 بعد از ظهر | |







مرا فراموش نكن...
هنگاميكه لب تو از مژده خبرهاي مسرت بخش در سينه مي طپد.
هنگاميكه تاريكي شب افكار گذشته ات را بيادت مي آورد.
از انتهاي جنگل صدايي به تو ميگويد:مرا فراموش نكن.
عشق غم افزاي مرا بياد آور!
به لحظه اي كه براي ابد با تو وداع كردم فكر كن.
بدان كه دوري و طول زمان عشق و محبت تو را از قلبم خارج نميكند.
تا وقتي كه قلب من در سينه مي طپدهميشه به تو ميگويد:مرا فراموش نكن.
هنگاميكه قلب شكسته ام براي هميشه در زير خاك سرد مدفون شد مرا به خاطر بياور!
هنگاميكه گلي تنهابه آهستگي روي قلب من روئيد مرا به خاطر بياور!
ديگر در اين دنيا تو را هرگز نخواهم ديد.
حال اگر شبها به دقت گوش دهي صدايي با ناله واندوه به تو ميگويد:مرافر اموش نكن

 

                                         سه شنبه ۱۴/۰۳/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 11:11 بعد از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد