|
مرا در سینه پنهان کن
رهم ده در دل پر مهر و احساست
مرا مگذار تنها ای دلیل راه امیدم
بهشتم آسمانم شعر جاویدم
مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم
برایت قصه ها خوانم
به پایت شعرها ریزم
مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم
مرا در دیده پنهان کن
که شبها تا سحر رویای آن چشم سیه گردم
مرا بگذار تا دور از تو ای هستی تبه گردم
ز پایم بند دل مگشا
مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم
ترا از آرزوهایت جدا سازم
ترا با کعبه دل آشنا سازم
بیا با من بیا تا در میان موج دریاها
میان گردباد سخت صحراها
کنار برکه های غرق نیلوفر
تهی از یاد فرداها
ز جام چشمهای تو می ناب نگه نوشم

یک شنبه ۹/۰۴/۱۳۸۷
|