تبليغاتX
مینویسم به یاد گذشته




پروفايل مدير وبلاگ ;(كليد كنيد)



نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





شراب بوسه

شراب بوسه

ز شراب بوسه های تو هنوز مست مستم

                                                         تو ببین چقدر مستم که سبوی می شکستم

چو لبان بوسه خواهت اثر شراب دارد

                                                         دل اگر به می ببندم بخدا که پست پستم

پس از این کسی نبیند به کفم پیاله می

                                                         دگرم به می چه حاجت چو گرفته  تو هستم

به خدا که جان مایی مرو از تنم تو ای جان

                                                         که زبود توست بودم  که ز هست توست هستم

بنگر زفرط مستی ره خانه را ندانم

                                                         تو بیا بگیر دستم که دگر ز پا نشستم

بکف صبا می فشان سر زلف شام رنگت

                                                         که بتار تار مویت همه عمر خویش بستم

مکنم تو منع زاهد پس از این ز می پرستی

                                                         نگهش می و لبش می چکنم که می پرستم

 

    

 

نظر یادت نره دوست عزیز


[+] نوشته شده توسط صادق در 0:33 قبل از ظهر | |







سنگ صبورم

سنگ صبورم

ای سنگ صبور من              بگشا به سخن لب را

بزدای ز چشمانم               این اشک چو کوکب را

غمهای درونم را             میبینی و میدانی

از چشم غم آلودم             صد قصه تو میخوانی

چون غنچه فرو بسته                از گفته لبان من

میسوزم و میدانی               اسرار نهان من

من مستم و مدهوشم              چون آتش خاموشم

ای سنگ صبور من              چون قصه فراموشم

بگذار شوم غافل               از بوده نا بوده

بگذار بیاساید                   این چشم نیاسوده

در جام دل سنگت               چون درد شرابم کن

ای سنگ صبور من              مستم کن و خوابم کن

 

 

 

دوست عزیز هموطن خوشحال میشم نظر خودتو بگی (javadi 3005 )


[+] نوشته شده توسط صادق در 11:48 بعد از ظهر | |







بی تو میمیرم

من بی تو میمیرم

 

آه . ای تمام هستیم از تو

ای شور و حال مستیم از تو

روزی مبادا قصه گوی دیگران گردی

روزی مبادا آرزوی این و آن گردی

روزی مبادا پا نهی بر آنچه میگویی

روزی مبادا بگذری از آنچه میجویی

گر با دلم نا مهربان گردی

گر آشنای دیگران گردی

میمیرم از وحشت

چون لاله در صحرای رسوایی

میسوزم از اندوه تنهایی

غمگین تر از مهتاب پائیزم

جام تهی از باده ام از غصه لبریزم

با من مدارا کن

جام دلم پر از شراب عاشقیها کن

در دست من دست وفا بگذار

تا زیر پایت فرش سازم هستی خود را

من با تو میمانم

من بی تو میمیرم

بگذار تا همچون پرستوها

در کنج آن دل آشیان سازم

من آن قفس را دوست میدارم

بگذار تا خود را نهان سازم

ای قصه گوی دل

ای آرزوی دل

با من مبادا بیوفا گردی

با دیگری پیمان نبندی آشنا گردی

آه ای تمام هستیم از تو

از پای دل مگشای زنجیرم

من بی تو میمیرم

 


[+] نوشته شده توسط صادق در 1:29 بعد از ظهر | |







فراموشم نکن

فراموشم مکن کسی را که شمع سوختش را گل شکفتنش را پروانه  پروازش را فراموش کنداو تو را

فراموش نخواهد کرد . در همه حال به یاد توام . تو تو تو

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم .

همیشه به یادت هستم اگر کنار گل باشم به زیبایی اش بنگرم اگر کنار کوه باشم به عظمتش بنگرم

اگر بر لب دریا باشم وسعتش را بنگرم در همه حال به یاد توام . تو تو تو

شب را دوست دارم به خاطر تاریکی اش گل را دوست دارم به خاطر زیبایی اش تو را دوست دارم

به خاطر مهربانیت .

در فضایی همه آکنده ز ایمان و وفا

کلبه ای ساخته ام سایبانش همه عشق


[+] نوشته شده توسط صادق در 0:35 قبل از ظهر | |







عشق

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم  چون باعث ریزش اشک من است

اشک را دوست دارم چون گواه بر اعمال من است

دل را دوست دارم چون عشق در آن جای دارد

عشق را دوست دارم چون در دلم عشق توست

 

 


[+] نوشته شده توسط صادق در 11:59 بعد از ظهر | |







بعد از رفتنت

 

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام

شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دل گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

 

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا


[+] نوشته شده توسط صادق در 0:56 قبل از ظهر | |







درد دل

سلام به دوستان عزیز از اینکه به وبلاگ من آمدید ممنونم و  من هم سعی میکنم مطالب رو آن طور که شما میخواهید بنویسم و امیدوارم مرا در ادامه کارم یاری کنید .

و دوست دارم آن طور که وبلاگم هست نظر بدید و ایراد های وبلاگم رو بگویید 

یکی از دوستان که نظر خودش رو در مورد وبلاگم چنین گفت که مطالب غمگین هست و آدم دلش می گیرد

دوست عزیز که خودت را معرفی نکردی این وبلاگ را به خاطر اینکه به مطالب غمگین علاقه دارم درست کردم و دلایله زیادی هم دارم

خوشحال میشم که خودتون را معرفی کنید و یا وبلاگ خودتون را معرفی کنید من هم سعی میکنم نظر خودم را در مورد وبلاگتون بدم از اینکه نظرات خود را میگویید ممنونم منتظر نظرات شما هستم .

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

افسوس

وقتی میخواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی میخواستم به را عشق بروم گفتند           گناه است

 وقتی به راستی سخن گفتم گفتند                        دروغ است

وقتی به ستایش رو آوردم گفتند                        کافر است

وقتی گریستم گفتند                                      کودکانه است

وقتی سکوت کردم گفتند                             عاشق است


[+] نوشته شده توسط صادق در 11:58 بعد از ظهر | |







انتظار

خزان در بهار

زره میرسد کاروان بهار وبغض زمین می زند بیقرار

ببین از نفسهای بی تاب او چه تابی است بر گیسوی آبشار

من اما زمستانی افسردگی به یاد خزان گلی در بهار

گلی کز غم روی او مانده ام من و لانه زاری دل داغدار

دل من دل من در اندوه او همه ابرهای جهان را ببار

مرا کاش می برد تا او کسی من و یک افق چشم امیدوار

کجایی تو ای مرگ دلخواسته؟

منم خسته بر جاده انتظار

 


[+] نوشته شده توسط صادق در 4:9 بعد از ظهر | |







زیر درخت آرزو

www.gisha.sub.ir (12).jpg

 

زیر درخت آرزو

میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

میخوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

میخوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نزاری

میخوام برات از آسمون یه سال خوشبو بچینم

میخوام شبا عکس تو رو تو خواب گلها ببینم

میخوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی

امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا کنم

میخوام تورو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به خون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری

راستی دلت می آید بری ؟ بدون من بری سفر ؟

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر


[+] نوشته شده توسط صادق در 3:56 بعد از ظهر | |







زندگی

زندگی پیچ پیچ شاپرک هاست

زندگی زمزمه جویبار است در گوش گل و ترانه ترنم باران

زندگی لحظه لحظه من و توست

زندگی قصه بارانست در گوش درختان

فصل فصل خاطرات است زندگی

خاطراتی که هرگز تکرار نمی شود

زندگی شاید که رویایی سبز و حقیقی زرد باشد

www.myshaparak.coo.ir.jpg

 

من سخن می گویم

تو سکوت میکنی

من اشک میریزم

تو می خندی

من نگاه می کنم

و تو می گریزی

ای آهوی گریز پای

آه مبادا

روزی فراموشم کنی که چقدر دوستت دارم


[+] نوشته شده توسط صادق در 12:32 بعد از ظهر | |







غروب

4yajho4.jpg

 

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

پنجره باز و غروب پاییز

نم نم بارون تو خیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب  تو قلب من میکوبه

سهم من از با تو بدن

غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده 

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده


[+] نوشته شده توسط صادق در 0:54 قبل از ظهر | |







خدایا

23l19qu.jpg

به نام یگانه معبود هستی

خدایا عاشقم عاشق ترم کن

سرم را غرق خون چون پیکرم کن

بزن سیلی به چشم نازنینم

که غیر از دوست چیزی را نبینم

 


[+] نوشته شده توسط صادق در 0:36 قبل از ظهر | |







خسته ام

 

من دیگه حوصله عاشقی رو ندارم

هر کسی باشه پا رو دلم میزارم

خسته ام  خسته از این حرفهای عاشقونه

خسته از این قهرهای بی بهونه

خسته ام       خسته ام


[+] نوشته شده توسط صادق در 0:19 قبل از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
JavaScript Codes