|
سلام دوستان عزیز من مدتی نتونستم بروز بشم شرمنده
چون سرم خیلی شلوغه
یک شعر زیبا دیدم که اونو تو وبلاگم ثبت کردم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای
ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم
ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست
ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست
نسیمی گیاه سحر گاه را در کمندی فکنده ست و تا دشت بیداریش میکشاند
و ما کمتر از آن نسیمیم
در آنسوی دیوار بیمیم
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای!
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز

|