تبليغاتX
مینویسم به یاد گذشته




پروفايل مدير وبلاگ ;(كليد كنيد)



نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





نمیدانم چه میخواهم بگویم

 

 


نميدانم چه ميخواهم بگويم
زبان در دهان باز _ بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته است
نميدانم چه ميخواهم بگويم
غمي در استخوانم مي گدازد
خيال ناشناسي آشنارنگ
گهي ميسوزد م گه مينوازد
گهي در خاطرم مي جوشد اين وهم
ز رنگ آميزي غم هاي اندوه
كه در رگها جاي خون روان است
سيه داروي زهرآگين اندوه
فغاني گرم و خون آلود و پردرد
فرو مي پيچيدم در سينه ي تنگ
چو فرياد يكي ديوانه گنگ
كه ميكوبد سر شوريده بر سنگ
سرشكي تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سينه مي جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاري كه ريزد
شرنگ خشمش از نيش جگر سوز
پريشان سايه اي آشفته آهنگ
ز مغزم مي ترواد گيج و همراه
چو روح خوابگردي مات و مدهوش
كه بي سامان به ره افتد شبانگاه
درون سينه ام درديست خونبار
كه همچون گريه ميگيرد گلويم
غمي آشفته دردي گريه آلود
نميدانم چه ميخواهم بگويم

 

 

جمعه  ۱۵/۰۹/۱۳۸۷


[+] نوشته شده توسط صادق در 3:52 بعد از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
JavaScript Codes