تبليغاتX
مینویسم به یاد گذشته




پروفايل مدير وبلاگ ;(كليد كنيد)



نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





مهر تو از دل نرود

غنچه سرخ دعا
من از آن ابتداي آشنايي
شدم جادوي موج چشمهايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستي ام را
به شهر بيقرار دستهايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس وگلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري است
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر ميماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه توست
و شايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيدم از خود هستي ام چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مينويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت ميكنم خوشبخت باشي
تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت

 

 

۱۳۸۸/۰۱/۲۳


[+] نوشته شده توسط صادق در 10:52 بعد از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
JavaScript Codes